امروز واستون چند تا اس ام اس امده کردم امیدوارم خوشتون بیاد

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
موبايل مشكي من از غم نيست پيامک هاي ارسالي من كم نيست من واسه خودم يه قانوني دارم هر كه پيامک هاي منو جواب نده آدم نيست !
آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه
کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي اب جوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را اهسته گفت...... ليوان سرخ شد
اي اس ام اس برو پيشه اوني که به فکرش هستم يه دونه بزن تو سرش بعد برگرد بيا با هم بخنديم
زمستان بهانه است برف از آسمون خسته مي شه ! پاييز بهانه است برگ از درخت خسته مي شه! اس ام اس بهانه است دلم برات تنگ مي شه !
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد که در يک دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريک راه مي رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:« اين مشعل و سطل آب را کجا مي بري؟» فرشتـه جواب داد:« مي خواهم با اين مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببينم چه کسي واقعاً خدا را دوست دارد!»
زمونه ازم پرسيد چه کسي رو خيلي دوست داري اما من راجع به تو هيچي بهش نگفتم آخه رسم زمونه اينه که هرکي رو دوست داري ازت ميگيره
نگاهم ياد باران کرده امشب مرا سر در گريبان کرده امشب غم و فرياد من از اين و آن نيست دلم ياد رفيقان کرده امشب
وقتي تو کسي را مي بخشي بدان معني نيست که او لياقت بخشش دارد بلکه بدان معني است که تو لياقت به آرامش رسيدن را داري
اگه تونستي ۵بار پشت سر هم بگو: شست و سشوار کرد
کلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شکايت کرد و خداوند او را زيبا کرد ولي کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيکوست و نتيجه آن شد که مي بيني .طوطي هميشه در قفس کلاغ هميشه آزاد
سعي کن به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي .به کسي که لايق عشق است دل ببندي چون کسي که تشنه ي عشق است روزي از عشق سيراب مي شود
در جواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد / در قفس ماندم ولي صياد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگي سيرم بکرد / آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد
روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو
?????????? اين شماره ي پينوکيو ست زنگ بزن ببين چطور آدم شد شايد تو هم بشي
شونه هام رو بهت قرض ميدم که روشون گريه کني ..گوشام رو تا بشنوه صدانو...دستامو تا اونا رو بگيري..پاهام که همراهيت کنه .. ولي قلبمو نميدم..چون از قبل مال خودت بوده
اگر روزي به يادت گريه كردم ... بدان آن روز پيازي رنده كردم
آنکه ميخواهد روزي پريدن آموزد، نخست ميبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نميکنند
در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد
انسان هم ميتونه دايره باشه هم يه خط راست ، انتخاب با خودشه ! ميتونه تا ابد دور خودش بچرخه يا تا بي نهايت ادامه بدي
ليز خوردن تو برف بهونه ايست تا دست هايي رو که دوست داري محکمتر فشار بدي, روز زمستونيت قشنگ!
تحقيقات نشون داده اصفهانيها فقط در 22 روز سال رشد مي کنند: دهه اول محرم + 12روز اول عيد
& _&&&&& اگه گفتي اينا چي هستن؟ زحمت نکش! اين خانواده اردک هاست. اون هم تويي که تنها موندي! (جوجه اردک زشت
تصور کن شلوار بچه ۶ساله رو پوشيدي, حس ميکني چقدر تنگه, دلم برات همون قدر تنگ شده
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري
اين همه دردي که دنيا در دل من ميکند هرکه باشد ترک دنيا ميکند با خود مي گويم که فردا ترک دنيا ميکنم چون که فردا مي رسد امروزو فردا ميکنم
اگر در صحنه ي زندگي به ناگاه يکي از سيم هاي سازت پاره شد. آهنگ زندگي را آنچنان ادامه بده که هيچ کس نداند بر تو چه گذشته است
در زمان هاي گذشته ، پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اينكه عكس العمل مردم را ببيند ، خودش را جايي مخفي كردبعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد و حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط راه بر نمي داشت . نزديك غروب ، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي كه بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسانها باشد
مي دوني چرا بعضي از شبها خيلي زود صبح ميشه: چون خورشيد هم دلش واسه چشمهاي تو تنگ ميشه
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
دونه هاي برف از آسمون فقط براي ديدن چشمات پايين ميان ، اما پاشونو که به زمين ميزارن فداي مهربونيهات ميشن ...
چه فايده اي داره زيبايي بدون عقل...خوشگلي بدون جذابيت ..پول بدون شادي..لبخند بدون احساس و زندگي بدون تو
به مجنون زد شبي ليلي اس ام اس که آخر تا به کي تاخير و فس فس؟ اگر عقدم نخواني سال جاري روم تهران، شوم دختر فراري
بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم
غضنفر ميره ماشينشو بيمه کنه، آقاهه بهش ميگه :خدا کنه هيچ وقت از اين بيمه استفاده نکني غضنفر هم ميگه: الهي تو هم از اين پول خيري نبيني !!!
ياد گرفته ام که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند. 2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند . 3. از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود . 4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم
تو دريايي و من موجي اسيرم که مي خواهم در آغوشت بميرم بيا درياي من آغوش بر کش نمي خواهم جدا از تو بميرم
خوبه ديگه, تو راحت تو خونه نشستي ولي من الان تعميرگاه هستم, ميدوني چرا؟ . . . . چون . . . . خرابتم
زنگ در خونه تم ..هر کي تو رو بخواد اول بايد منو بزنه
اينو يادت باشه: انسان باش و انسانيت كن...! اگه برات خيلي سخته حداقل آدم بودنو تمرين كن!!!
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري ست چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
صداي پايت خوش آهنگي بود برايم عميقتر از مثنوي سکوتت گوياترين نجواهاي عاشقانه و نگاهت صميمي ترين پيوند
موسي با عيسي سر يه دختر تاس ميندازن عيسي جفت 6 مياره موسي تاس ميزنه جفت 8 مياره !! عيسي ميگه آخه بي جنبه 1 دختر ارزش معجزه داشت !!!
الا اي برف! چه مي باري بر اين دنياي ناپاکي؟ بر اين دنيا که هر جايش رد پا از خبيثي است مبار اي برف! تو روح آسمان همراه خود داري تو پيوندي ميان عشق و پروازي تو را حيف است باريدن به ايوان سياهيها تو که فصل سپيدي را سرآغازي مبار اي برف
l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+l +l+l+l+l+l+l+l+l+l+l+lOl+l+l+l+l+l اين قبر هارو ميبيني يه دونش خاليه اونم من گرفتم که برات بميرم
ميدوني اوج رفاقت کجاست؟ . . . . به ياد رفيقي باشي که به يادت نيست . . . . من الان تو اوج رفاقتم
شنيده ام كه شقايق ها هرگز نمى ميرند پس تورا دوست دارم تا مرگ شقايق ها
اولين دوره المپيک لرها، موسوم به "لرمپيک" با رشته هاي زير آغاز شد: - شناي با مانع، - کشتي پروانه، - پرش روي نيزه، - شيــــــــــرجه روي چمن، اسب سواري با سگ
ترسناک ترين اس ام اس سال : پخخخخخخخ
يکي از دوستام به من ميگفت:اگه يه کم فکر کني ميبيني زندگي ارزش زنده بودن رو نداره.اگه يه کم بيشتر فکر کني مي بيني زندگي ارزش مردن رو هم نداره.اما اگه يه کم بيشتر فکر کني مي بيني مردن و زنده بودن ارزش اين همه فکر کردن رو نداره،پس،هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات باشه. پس هميشه سعي کن قدر چيزي رو که امروز داري رو خوب بدوني چون فردا که از دستش دادي خيلي ديره
برف باريد و خدا پاكي خود را به زمين هديه كرد. زمين مغرور شد كه سفيد است، پاك است چون دل خدا... و خدا با آفتابي، اشتباه زمين را به وي گوشزد كرد
به ستاره ها نگاه کن، به چشمک زدنشون بخند،اما بهشون دل نبند، چون چشمکهاشون از روي عادته . مطمئن باش
به نام آن كس كه طاووس را آفريد، تا بوقلموني مثل تو قيافه نگيره!
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
تو زندگي مثل زودپز باش که موقعي که جوش مياره و قل قل ميکنه در کمال آرامش سوت ميزنه
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود
قطعهاي از شاهكار ادبي يک ترک : شب بود و خورشيد به روشني ميدرخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانوادهاش در سكوت گوشخراش خيابان قدمزنان ايستاده بود
مي خواستم برايت هديه اي بفرستم نسيم گفت مرا بفرست تا موهايش را نوازش کنم باران گفت مرا بفرست تا صورتش را بشويم و اشکهايش را پاک کنم ناگهان قلبم گفت مرا بفرست نا دوستش داشته باشم و تو همه وجودم شدي.
رشتيه سواره تاکسي ميشه . زنشو ميشونه رو صندلي جلو که راننده تو آينه نبينتش
براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم … يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم … از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم
اگر کسي را دوست داشته باشي ،نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني… نمي توني دوريش را تحمل کني… نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري… نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري … واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن
کجايي تصادف کردم حالم اصلا خوب نيست, خوردم به مرامت چپ کردم
تازه فهميدم قلب هيچ کس تو دنيا واسه من نمي تپه حتي قلب خودم چون اون هم براي تو مي تپه . .
امیدوارم خوشتون اومده باشه نظرات هم خیلی خیلی کم شده اگه میخواید در وبلاگ تخته نشه یه نظر کوچولو بدید

|